تبلیغات
پروازی به اوج ... - نامه ای پدرانه
 
درباره وبلاگ


بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود، بیخودی حرص زدیم، سهممان کم نشود، ما خدا را با خود، سر دعوا بردیم و قسمها خوردیم، ما به هم بد کردیم، ما به هم بد گفتیم، ما حقیقت هارا، زیر پا له کردیم، و چقدرحظ بردیم، که زرنگی کردیم، روی هرحادثه ای، حرفی از مهر زدیم، از تو من میپرسم:ما که راگول زدیم؟




من کیم ؟؟؟ کسی میدونه؟ من همون دیوونه ایم که هیچ وقت عوض نمیشه... همونی که همه باهاش خوشحالن اما کسی باهاش نمی مونه... همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده اما خودش بغضاش رو زیر بالش میترکونه... ...همونی که همه فک میکنن سخته...سنگه ...اما با هر تلنگر میشکنه... همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میکنن... همونی که تکیه گاه خوبیه اما واسش تکیه گاهی نیست... همونی که کلی حرف داره اما همیشه ساکته... اره من همونم...





خیلی سخته عاشــــــــــــق کسی باشی که روحشـــم خبر نداشته

باشـــــــــــه !!! اما خیلی شـیـریـنـه کـــــــه یواشکی عـــــــاشــــــقانــه

... نگاهش کنــــــــــــــــــی و توی دلــــــــــــت بــگـــــی خیلــــــــــی

دوستـت دارم







مـن…!
مـرا که میـشنـــــــــاسـی؟!
خـودمــــــــــم…
کسـی شبیــــــــــه هیچــــــــکس!
کمـی کـه لابـه لای نـوشتـه هـایـم بـگـردی پیـدایـم میکنـی…
مهـــــــــــربـان، صبــــــــــــور
کمــــــــــی هــــــــــم بهـانـــــــــــه گیـر …
اگـر نوشتـه هـایـم را بیـابـی ،
منــــــــــــم همـان حـــــــــــــوالـی ام....






اره این منم...خودخودم...

فقط برای خودم هستم…!!!!
من..؟! چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست…..
این من! نه مهـربانم….نه عـاشق و نه محتاج نگاهی…!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست…. …
فقط برای خودم هستم…خوده خودم ! مال خودم !
صبورم و عجول!! سنگین…سرگردان…مغرور…قـانع….
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛
هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو

حوالی ما توقف ممنــــوع است





"دارم از تــــو حـــــرف مــــیـــزنــــم...
امـــــا روحــــت هــــم از نـــوشــــتــــه هــــایـــم خـــبــــر نـــــدارد...
ایـــــرادی نـــــدارد...یـــــاد تــــو بــــه نــــوشـــتــــه هــــایــــم رنــــگ مـــیـــدهـــد...
شــــــایــــد"دیـــــگـــری"بـــخـــوانـــد و آرام بـــگــیـــرد"ذهـــن پــــریـــشـــانـــش"رفـــیـــق..."





تنهــایـم …

اما دلتنگ آغــوشی نیستــم. .

خستــه ام …

ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم. .

چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز. .

ولــی رازی نـدارم…

چــون مدتهــاست دیگــر کسی را “خیلــی” دوست ندارم…


مدیر وبلاگ : sahar
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پشرفت
پروازی به اوج ...




نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش

      او باید بداند كه همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید كه به ازای هر شیّاد، انسان صدّیقی هم وجود دارد. به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود. به او بیاموزید كه در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می‌دانم كه وقت می‌گیرد اما به او بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش یك دلار كاسبی كند بهتر از آن است كه جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یاد‌آور شوید. اگر می‌توانید به او نقش مؤثر كتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز، در دل آسمان دقیق شود، به گل‌های درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز می‌كنند دقیق شود.

      به پسرم بیاموزید كه در مدرسه بهتر این است مردود شود؛ اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم‌ها، ملایم و با گردن‌كش‌ها ، گردن‌كش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید كه همه حرف‌ها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست می‌رسد انتخاب كند.ارزش‌های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می‌توانید به پسرم یاد بدهید كه در اوج اندوه، تبسم كند. به او بیاموزید كه از اشك ریختن خجالت نكشد.

        به او بیاموزید كه می‌تواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند، اما قیمت گذاری برای دل بی‌معناست. به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می‌داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در كار تدریس با پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یك ناز پرورده نسازید. بگذارید كه او شجاع باشد، به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد.

 





نوع مطلب : داستان عاشقانه و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 فروردین 1393 :: نویسنده : raha
نظرات ()
سه شنبه 13 تیر 1396 03:47 ق.ظ
Hello i am kavin, its my first time to commenting
anywhere, when i read this article i thought i could also make comment due
to this brilliant paragraph.
چهارشنبه 7 تیر 1396 06:21 ب.ظ
Hello my loved one! I want to say that this post is amazing, nice written and come with approximately all significant infos.

I would like to see extra posts like this.
دوشنبه 5 تیر 1396 08:10 ب.ظ
My brother recommended I would possibly like this blog.

He was once entirely right. This submit actually made my day.
You can not imagine simply how much time I had spent for this information! Thank you!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 12:45 ب.ظ
Hi there, You have done an excellent job. I will certainly digg it and individually suggest to my friends.
I'm confident they will be benefited from this site.
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:18 ب.ظ
Excellent blog here! Also your website loads up fast! What
host are you using? Can I get your affiliate link to your host?
I wish my web site loaded up as fast as yours lol
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر